
شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست
گفتم اینهمه در مورد خانوما طنز نوشتم یه بار هم برای آقایون بنویسم تا اعتراضات بخوابه!!!
****
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك qm2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!
پيام اخلاقي اين داستان
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،
ولي پريها................
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388
[+] |
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در پنجشنبه سی ام مهر 1388
[+] |
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388
[+] |
************************
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، يکى از موهايم سفيد مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!
***********************
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه
بچهها راتشويق ميکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و
بگوئيد: اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.
يکى از بچهها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.
************************
معلم داشت جريان خون در بدن را به بچهها درس مىداد. براى اين که موضوع براى بچهها روشنتر
شود گفتبچهها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مىدانيد خون در سرم جمع مىشود و صورتم قرمز مىشود.
بچهها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستادهام خون در پاهايم جمع نمىشود؟
يکى از بچهها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست.
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388
[+] |
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در دوشنبه بیستم مهر 1388
[+] |
یه روز به حیف نون می گن با ماهیچه جمله بساز.
می گه: خر در برابره ما هیچه!
افسر از سرباز پرسید: چه موقع یک سرباز مىتواند بدون اجازه از پادگان بیرون برود؟
سرباز: وقتى که مطمئن باشد گیر نمىافتد.
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388
[+] |
سلام خدمت آقای رئیس جمهور
من صنعت کاری هستم که سالهاست در خدمت این مرز و بوم مشغول به کارم وبا ساخت انواع آفتابه به چرخش چرخ صنعت این کشور کمک میکنم. آقای احمدی نژاد از شما به عنوان یک رییس جمهور(که حتما تا به حال مشتری یکی از آفتابه های من بوده اید) تقاضا میکنم که به صنعت آفتابه سازی این کشور کمک کنید چون آفتابه سازان هم اکنون نیازمند یاری سبز شما هستند. من وقتی در جوانی خواستم مشغول به کاری شوم پدرم نصیحتم کرد و گفت "پسرم نون تو آفتابه است! مسلمونا سه برابر حجم مغزشون میرینن و به این وسیله نیاز دارن، از همه مهمتر چینی ها چون از آفتابه استفاذه نمیکنن و نمیسازنش، تو هم بدون هیچ ریسکی میتونی به این کار مشغول بشی" من هم پس از این نصیحت پدرم مشغول به خدمت جامعه مسلمین شدم. از همه مهمتر اینکه با توجه به شعار دولت مبنی بر نوآوری و شکوفایی ملی، شرکت یاران آفتابه ما هم برای ایجاد نوآوری، به دست نیروهای بومی اقدام به ساخت آفتابه هایی به رنگ سبز فسفری کرده و نیز برای نیل به شکوفایی ملی از این پس بر روی آفتابهای خود شکوفه هایی حک کردیم که در وسط آن نوشته شده بود "ملی" تا بدین وسیله ما هم به نوبه خود در نوآوری و شکوفایی ملی سهمی داشته باشیم.
اما چند وقتیست که این صنعت مظلوم تحت شعاع واردات بیرویه کلاهای مشابه خود از کشور چین (این چشم بربری های کمونیست لاییک از خدا بی خبر) قرار گرفته بطوریکه هم دارای قیمت پایین و هم دارای امکانات بیشتر میباشند.برای مثال به تبلیغات زیر که مربوط به شرکت چینی است توجه فرمایید :

آفتابه ژینگفو، یار همیشگی و محرم اسرار شما در تنهایی
1-قابلیت اتصال به کامپیوتر با کابل usb
2-نصب آسان بر روی ویندوز ایکس پی و ویستا (پلاگ اند پلی)
3-پخش آهنگهای دلخواه در هنگام خلا
4-حافظه داخلی 128و256 مگابایتی
5-قفل کودک
6-دارای نمایشگر رنگی همراه با هشدارهای صوتی و تصویری زیر:
* فکر نکن زور بزن (هوشمند)
* آفتابه خالیه
* آب داغه نسوزی! (سنسور دما)
* تو میتونی، بیشتر زور بزن (مخصوص بیماران یبوستی)
* و.....
در طرحها و رنگهای مختلف فقط 500 تومان .
-----------------------------------
در آخر من از طرف صنف آفتابه سازان از شما خواهش میکنم که با بستن مالیات مضاعف بر شرکت های فلاشتانک سازی و جلوگیری از ورود اقلام مشابه آفتابه چینی ما را در این امر مهم یاری فرمایید.
در ضمن یادآور میشود که شرکت یاران آفتابه هیچ گونه شعبه دیگری ندارد و با شعار " ریدن از شما ، بقیه اش با ما " آمادگی عقد قرار داد با کلیه ارگانهای دولتی می باشد.
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در چهارشنبه سوم تیر 1388
[+] |
زین پس به جای واژه غریب و بیگانه و بی همه چیز Joystick
از عبارت ((( دسته نشاط آور )) استفاده کنید !!! ضمنا احتیاط
واجب اینه که به جای MotherBoard هم بگید (( تخته ننه )) !
.
مثال : آقای فروشنده ! ببخشید ! این دسته نشاط آور به این
مدل از تخته ننه هاتون میخوره ؟!!! [ کف گرگیه فروشنده ! ] ![]()
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
[+] |
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
[+] |
::موضوع: طنز
» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
[+] |
This Template designed by Amin BadieZadeh , Copyright © 2009 all rights reserved