تبليغاتX
وبلاگ شقایق
مردها موجوداتی ناسپاس!!!
 

گفتم اینهمه در مورد خانوما طنز نوشتم یه بار هم برای آقایون بنویسم تا اعتراضات بخوابه!!!

****

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.

پري چوب جادووييش رو تكون داد و

اجي مجي لا ترجي

دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك qm2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:

خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!

پري چوب جادوييش و چرخوند و.........

اجي مجي لا ترجي

و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان

مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،

ولي پريها................



 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388

[+] |

دخترا و عابر بانک!!!
پسرها:
۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن.
۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.
۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن.

دخترها:
۱- با ماشین میرن دم بانک.
۲- در آینه آرایششون رو چک میکنن.
۳- به خودشون عطر میزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.
۵- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.
۶- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.
۷- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.
۸- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.
۱۰- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه میکنن.
۱۳- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد میکنن.
۱۵- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.
۱۶- کنسل میکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو میزنن.
۱۸- کنسل میکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده.
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) میده.
۲۴- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن.
۲۶- پول رو میگیرن.
۲۷- برمیگردن به ماشین.
۲۸- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.
۲۹- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.
۳۰- استارت میزنن.
۳۱- پنجاه متر میرن جلو.
۳۲- ماشین رو نگه میدارن.
۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشین پیاده میشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمیذارن واسه آدم)
۳۶- سوار ماشین میشن.
۳۷- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرایششون رو توی آینه چک میکنن.
۳۹- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.
۴۰- میندازن توی خیابون اشتباه.
۴۱- برمیگردن.
۴۲- میندازن توی خیابون درست.
۴۳- پنج کیلومتر میرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره)


 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در پنجشنبه سی ام مهر 1388

[+] |

40 کاری که خانومها نمی توانند انجام بدهند!
۱- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
۲- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری
۳- ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن
۴- بلند کردن چیزی
۵- پرتاب کردن
۶- پارک کردن
۷- خواندن نقشه
۸- دزدی کردن از بانک
۹- آرام و ساکت جایی نشستن
۱۰- بیلیارد بازی کردن
۱۱- پول شام رو حساب کردن
۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن
۱۳- مواخذه شدن بدون اینکه گریه کنن
۱۴- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی
۱۵- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه
۱۶- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن
۱۷- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن
۱۸- راه انداختن درست یک ویدئو
۱۹- تماشای یک فیلم جنگی
۲۰- انتخاب سریع یک فیلم
۲۱- ----------------------------------- censored
۲۲- ندیدن فیلم هندی
۲۳- غیبت نکردن
۲۴- فحش ناموسی دادن
۲۵- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد
۲۶- آرایش نکردن
۲۷- لاک نزدن
۲۸- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن
۲۹- سیگار برگ و یا چپق کشیدن
۳۰- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده
۳۱- گریه کردن بدون آبریزش بینی
‌۳۲- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
۳۳- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
۳۴- نق نزدن
۳۵- لگد زدن
۳۶- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
۳۷- ----------------------------------- censored
۳۹- خواستگاری رفتن
۴۰- موارد بالا رو قبول کردن …شما هم اگه چیزی به نظرتون میرسه خجالت نکشید، اضافه کنید

 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388

[+] |

امان از دست این بچه های حاضر جواب!!! بیچاره آدم بزرگا ا!!!
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجودى پستاندار
عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوق شما ازش بپرسيد.

 

************************

 

يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، يکى از موهايم سفيد مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!

 

***********************

 

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه
بچه‌ها راتشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و
بگوئيد: اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.
يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.

 

************************

 

معلم داشت جريان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى اين که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر
شود گفتبچه‌ها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مى‌دانيد خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود.
بچه‌ها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستاده‌ام خون در پاهايم جمع نمى‌شود؟
يکى از بچه‌ها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست.



 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

[+] |

ضد حال به این میگن!!!
دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.

پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:

لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:

روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان !


 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در دوشنبه بیستم مهر 1388

[+] |

چند تا جوک
مگسه نامزدش رو می گیره تو بغلش، میگه: عزیزم! من تو را با هیچ گهى عوض نمی کنم!

زن حیف نون بهش می گه شوهر همسایه، هر روز صبح که می خواد از خونه بره بیرون زنش رو بوس می کنه، تو چرا این کار رو نمی کنی؟
حیف نون می گه: آخه من که زن همسایه رو خوب نمی شناسم!

تو شهر حیف نون اینا برای اولین بار چرخ فلک نصب می کنن. حیف نون به شهرداری زنگ می زنه می گه دستتون درد نکنه، از وقتی پنکه بزرگه رو نصب کردین هوا خیلی خنک شده!

یه روز به حیف نون می گن با ماهیچه جمله بساز.
می گه: خر در برابره ما هیچه!

افسر از سرباز پرسید: چه موقع یک سرباز مى‏تواند بدون اجازه از پادگان بیرون برود؟
سرباز: وقتى که مطمئن باشد گیر نمى‏افتد.



 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388

[+] |

نامه یک آفتابه ساز به رئیس جمهور

سلام خدمت آقای رئیس جمهور

من صنعت کاری هستم که سالهاست در خدمت این مرز و بوم مشغول به کارم وبا ساخت انواع آفتابه به چرخش چرخ صنعت این کشور کمک میکنم. آقای احمدی نژاد از شما به عنوان یک رییس جمهور(که حتما تا به حال مشتری یکی از آفتابه های من بوده اید) تقاضا میکنم که به صنعت آفتابه سازی این کشور کمک کنید چون آفتابه سازان هم اکنون نیازمند یاری سبز شما هستند. من وقتی در جوانی خواستم مشغول به کاری شوم پدرم نصیحتم کرد و گفت "پسرم نون تو آفتابه است! مسلمونا سه برابر حجم مغزشون میرینن و به این وسیله نیاز دارن،‌ از همه مهمتر چینی ها چون از آفتابه استفاذه نمیکنن و نمیسازنش، تو هم بدون هیچ ریسکی میتونی به این کار مشغول بشی" من هم پس از این نصیحت پدرم مشغول به خدمت جامعه مسلمین شدم. از همه مهمتر اینکه با توجه به شعار دولت مبنی بر نوآوری و شکوفایی ملی، شرکت یاران آفتابه ما هم برای ایجاد نوآوری، به دست نیروهای بومی اقدام به ساخت آفتابه هایی به رنگ سبز فسفری کرده و نیز برای نیل به شکوفایی ملی از این پس بر روی آفتابهای خود شکوفه هایی حک کردیم که در وسط آن نوشته شده بود "ملی" تا بدین وسیله ما هم به نوبه خود در نوآوری و شکوفایی ملی سهمی داشته باشیم.

اما چند وقتیست که این صنعت مظلوم تحت شعاع واردات بیرویه کلاهای مشابه خود از کشور چین (این چشم بربری های کمونیست لاییک از خدا بی خبر) قرار گرفته بطوریکه هم دارای قیمت پایین و هم دارای امکانات بیشتر میباشند.برای مثال به تبلیغات زیر که مربوط به شرکت چینی است توجه فرمایید :


آفتابه ژینگفو، یار همیشگی و محرم اسرار شما در تنهایی



1-قابلیت اتصال به کامپیوتر با کابل usb

2-نصب آسان بر روی ویندوز ایکس پی و ویستا (پلاگ اند پلی)

3-پخش آهنگهای دلخواه در هنگام خلا

4-حافظه داخلی 128و256 مگابایتی

5-قفل کودک

6-دارای نمایشگر رنگی همراه با هشدارهای صوتی و تصویری زیر:

* فکر نکن زور بزن (هوشمند)

* آفتابه خالیه

* آب داغه نسوزی! (سنسور دما)

* تو میتونی، بیشتر زور بزن (مخصوص بیماران یبوستی)

* و.....

در طرحها و رنگهای مختلف فقط 500 تومان .

-----------------------------------

در آخر من از طرف صنف آفتابه سازان از شما خواهش میکنم که با بستن مالیات مضاعف بر شرکت های فلاشتانک سازی و جلوگیری از ورود اقلام مشابه آفتابه چینی ما را در این امر مهم یاری فرمایید.

در ضمن یادآور میشود که شرکت یاران آفتابه هیچ گونه شعبه دیگری ندارد و با شعار " ریدن از شما ، بقیه اش با ما "  آمادگی عقد قرار داد با کلیه ارگانهای دولتی می باشد.



 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در چهارشنبه سوم تیر 1388

[+] |

بی فرهنگستان پارسی!

زین پس به جای واژه غریب و بیگانه و بی همه چیز Joystick

از عبارت ((( دسته نشاط آور )) استفاده کنید !!! ضمنا احتیاط

واجب اینه که به جای MotherBoard هم بگید (( تخته ننه )) !

.

مثال : آقای فروشنده ! ببخشید ! این دسته نشاط آور به این

مدل از تخته ننه هاتون میخوره ؟!!! [ کف گرگیه فروشنده ! ]



 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388

[+] |

ماهی هفت میلیون تومان هم شد پول!!!
يك مقام خيلي مسئول در يك سازمان فرهنگي و «ارتباطي» گفته است خجالت مي كشم بگويم بودجه ما چقدر است. وي كه پس از اين گفته در حال كشيدن خجالت به شكل بدجور است، گفته با افزايش 15 ميليون دلاري بودجه ما، كه حالا مي شود 30 ميليون دلار، شايد، آنهم شايد بشود يك كارهاي درست و درموني كرد. ما سي نمايندگي داريم و 45 كارمند كه اين بودجه نصفش براي حقوق كارمندانه. ما حساب كرديم ديديم شد ماهي 7 ميليون تومان براي هر نفر! تبريك مي گيم كه با اين پول نمي تونيد چهار تا از كتاب هاي شهيد مطهري به زبان انگليسي ترجمه كنيد و بفرستيد اونطرف آب ولي مي تونيد انواع و اقسام نمايشگاه هاي مثلا هنري را با هنرمنداني كه فقط ايراني بودنشان مهم است، برگزار كنيد؛ موفق باشيد و همچون سالهاي گذشته سايه تان بر سر اين سازمان مستدام!


 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

[+] |

زن نگیرید...
زن نگیرید اگه .... آشپزی بلد نیستید
زن نگیرید اگه .... شستن ظرف و جارو کردن و نظافت رو بلد نیستید
زن نگیریداگه ....تحمل نیدن حرف زور رو ندارید
زن نگیریداگه ....عاشق مسافرت های مجردی ویا اهل گردش و تفریح هستید
زن نگیریداگه ....میخواهید زیاد عمر کند
زن نگیریداگه ....از تاسی و سفید شدن مو هراس دارید
زن نگیریداگه ....فکر میکنید حقوق چد صد هزار تومانی شما برای زندگیه شما کافیه
زن نگیریداگه ....به فکر استقلال فردی و ازادی بیان هستید
زن نگیریداگه ....از جثه ضعیف و نحیفی برخورد ارید و به فنون رزمی آشنای ندارید
زن نگیریداگه ....اهل ذوق و شوق هنری هستید و به دنبال یک سوزه.
زن نگیریداگه ....رانندگی بلد نیستید
زن نگیریداگه ....گوش شنوا برای شنیدن بعضی حرفهارو ندارید
باور نمیکنید از زن دارها بپپرسید........


 ::موضوع: طنز

» نوشته شده توسط : محمد جعفر حسن زاده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387

[+] |


This Template designed by Amin BadieZadeh , Copyright © 2009 all rights reserved


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد